ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ بهمن ،۱۳۸٧ 

من زنگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره می ترسم!
دین را دوست دارم
ولی از کشیش ها می ترسم!
قانون را دوست دارم
ولی از پاسبان ها می ترسم!
عشق را دوست دارم
ولی از زن ها می ترسم!
کودکان را دوست دارم
ولی از آینه می ترسم!
سلام را دوست دارم
ولی از زبانم می ترسم!
من می ترسم ، پس هستم
این چنین می گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم
ولی از روزگار می ترسم!
 


کلمات کلیدی:
 
SHIT IS HAPPEND
ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۳۱ شهریور ،۱۳۸٦ 

میدونستم که اینجوری میشه .... همه چی بهم ریخت !!!! الان نمیدونم باید چی کار کنم .  ۱ دقیقه هم نشده که به این ماجرا فکر نکنم .

از چپ و راست دارم بد شانسی میارم . امروز ۲۷ تومن پلیس نامحسوس جریمم کرد ! ۱۳ تومن هم توقف ممنوع داشتم . حساب جریمه های امروز شده ۴۰ تا .


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ شهریور ،۱۳۸٦ 
حساس خالی بودن میکنم . تهی تهی . پوچی !!!!

قلبم داره از سینم میزنه بیرون .  حتی خاطرات خوب هم برام درد آوره .

کاریه که کردم . باید تا آخرش هم ادامه بدم . دلم میگه برم دنبالش  .  اما عقلم میگه ریسک کن . یا از دستش میدم یا اینکه اگه برگرده  واسه خیلی از سوالهای توی سرم جواب دارم .  ترجیح میدم نباشه تا اینکه همیشه این فکرا تو سرم چرخ بزنن .

البته میدونم که میره  . اینو هم دلم بهم میگه .  خیلی مغرور تر از این حرفاست . ولی باید ببینم اینقدر ارزش دارم که به خاطر من بت درونش رو بشکنه یا نه !!!!!

حوصله هیچ کس رو  ندارم  .  فکر کنم یه هفته ای میشه  .   همش خودم رو با بازی سرگرم میکنم حالم دیگه داره از مکس پین بهم میخوره . هر روز دارم از اول تا آخرش رو میرم . و فردا دوباره بیکار میشم و دوباره از اول شروع میکنم .  احساس میکنم قلبم تو معده مه و داره هضم میشه .


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ شهریور ،۱۳۸٥ 

empty


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸۳ 

راست ميگی حق با توئه من شهامت گفتن خيلی چيز ها رو ندارم . شهامت گفتن خيلی چيزا . هيچ وقت شهامت اين رو نداشتم که بهت بگم چقدر از اين احساس دوست داشتنت نسبت به خودم متنفرم و شهامت اين رو که کشيده ای تو گوش مهدی بخوابونم که هيچ وقت فراموش نکنه و هشچ وقت سعی نکنه اعتماد کسی رو جلب کنه و همه چيز رو تو بوق و کرنا بکنه . شهامت اين رو که خواهری از رويا  بگ... که هيچ وقت ديگه هيچ کس ديگه رو در جايی که نبايد باشه نبينه .شهامت اين رو که اون جور که لياقت بقيست باهاشون حرف بزنم. شهامت اينکه اعتراض کنم. و  سر معصومه چنان فريادی بزنم تا عمر داره تو زندگی خصوصی ديگران دخالت نکنه . من هيچ وقت بهت نگفتم از اينکه کسی بغلم کنه چقدر احساس بدی پيدا ميکنم .من هيچ وقت هيچی به هيچ کدومتون نگفتم . فقط نگاهتون کردم .و شايد بهتون خنديدم . کوچکترين برخوردی با هيچ کس نکردم . من حتی شهامت نوشتن اينها رو هم ندارم . و اگه اين شهامت رو دارم که اينجا دارم مينويسم به خاطر اينه که الان مست مستم . از شهامتی که به خاطر مستی به وجود مياد متنفرم . ميدونم که ميای اينجا و آدرس اينجا رو داری و من چقدر احمق بودم که وقتی به جونم قسم خوردی فکر کردم چقدر برات ارزش دارم و وقتی که ازم پرسيدی وبلاگی هست که آرشيو نداره من با تمام اينکه ميدونستم اون وبلاگ منه گفتم نه اون قسم خورده هيچ وقت پاشو اينجا نذاره . و بهت گفتم چطور ميتونی بری اونجا . چه احمق بودم وقتی که با اينکه ميدونستم يه کاسه ای زير نيم کاسه است بهت اطمينان کردم . و تو مطب دکتر اومدم . من آدم احمقی هستم . آره . من يه خرم که افسارم رو سپردم دستت . همتون آدميد آدمای بو گندو که از اينکه جزوی از شمام و با شمام از خودم حالم به هم ميخوره . دست از سر برداری.

خب پرونده اين وبلاگ هم تموم شد . متاسفم که پايان خوبی نداشت . من ديگه اينجا نمينويسم . ممنونم که تو اينمدت کس شعر های اينجا رو تحمل کرديد . اينجا وبلاگی نبود که ارزش وقت گذاشتن داشته باشه. ازرش خوندن يا کامنت گذاشتن .

بای


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ بهمن ،۱۳۸۳ 

ديروز عجب روز احمقانه ای بود . همه تا تونستند نصيحتم کردند . آخر شب هم که حالم اصلا خوب نبود ... ۲۳ بهمن تولد مهشاد نميدونم براش چی بگيرم . تا حالا تقريبا هر سال تولد گرفته اما من تا حالا هيچی بهش ندادم .الان هم مثل خر تو گل موندم که براش چی بگيرم . از طرف ديگه هم به خودم ميگم من که تا حالا براش چيزی نگرفتم خب امسال هم نگيرم عوضش برم برا خودم يه MP3 player بگيرم و بدم ديسک منم رو تعمير کنند بعدش بفروشمش . اون هم  حتما وقتی ببينه من خوشحالم خوشحال ميشه ....

مثل خر دارم سيگار ميکشم . دیگه گمونم از حالت تفريحی خارج شده . اما اين اصلا دليل نميشه هر کس و نا کسی به خودش اجازه بده نصيحتم بکنه . من که بچه نيستم . ميفهمم چه غلطی دارم ميکنم . شايد هم نميفهمم.


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ بهمن ،۱۳۸۳ 

 دیشب خوب خوابیدی؟؟؟ این جمله چقدر میتونه مسخره باشه وقتی که:

ساعت 1 نصف شبه تازه چشمام گرم شده که صدای خروپف مهشاد شروع میشه . پا میشم و بالشش رو از زیر سرش میکشم و میزارم رو صورتش .این روز همیشه جواب میده . دوباره تا میاد خوابم ببره صدای جیغ و نعرههای چند تا گربه حسابی خواب رو از سرم میپرونه .ساعت 3 صبح با صدای ونگ ونگ ساعت مهشاد که یادش رفته بود کوکش رو خاموش کنه بیدار میشم و با هزار تا درد سر ساعتش رو پیدا میکنم و خفش میکنم. چند دقیقه نمیگذره که صدای فحش و بد و بیراههای همسایمون که همیشه نصف شبها یادشون میفته دعوا کنند بلند میشه . ساعت 7 صبح بابام داد میزنه خانوم زود باش دیر شد همون موقع مامانم با صدای بلند میگه مهشاد پاشو خواب نمونی . ساعت 7:20 صبح تلفن زنگ میزنه . مامانمه که میخواد مطمئن بشه مهشاد بیدار شده . و بالاخره ساعت 9 صبح دوباره تلفن زنگ میزنه . الو / سلام . سلام/ چطوری؟ ای به مرهمت شما / خواب بودی؟ آره / خوب خوابیدی؟ والله چی بگم

امروز با مهشاد رفتم نون بگیرم دو تا پسر بچه از کنارم رد شدند و شماره تلفنمون رو گفتند . منم مثل چی دویدم دنبالشون . آخر سر یکیشون رو گرفتم . بهش گفتم اگه هر چی ازت میپرسم راستش رو نگی تمام دندونات رو میریزم تو دهنت .بیچاره زد زیر گریه اما دلم اصلا براش نسوخت آخه مشخص بود اشکش اشک تمساحه . تا اینجا از زیر زبونش کشیدم که شماره ما رو از یکی از پسرهای همسایمون گرفته که همیشه با مهشاد کلکل دارن .

 


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ بهمن ،۱۳۸۳ 

هميشه در بازی گرگم به هوا  از گرگ شدن فرار ميکرديم

و اکنون ناخواسته

در تمام بازيها گرگيم

بی آنکه از خودمان بترسيم

من از بازی هفت سنگ ميترسم

ميترسم آنقدر سنگ روی سنگ بچينم

که ديواری سنگی مرا در بر گيرد

بيا ليلی بازی کنيم

که با هر رفتی دوباره برگرديم

تلوزيون صبح ها دوباره  کارتونهای زمان خودم رو گذاشته . نيکو همون زنبوره که با يه ملخ و موش دوست بودند . آنت و لوسين . همون بچه های آلپ . بستنی ها و فوتباليستها و ... خلاصه هر روز صبح زود پا ميشم و مثل قديم نديما  ميشينم کارتون ميبينم . بچگی کجائی که يادت بخيربابا!!!!!!!!!!!!.....................


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ بهمن ،۱۳۸۳ 

اين هم برای  زنگ تفريح .

What happens if you say, "Fuck You" to presidents or Prime minister? U.S.A. You says "Fuck you" to the president of U.S.A. Nothing happens, you become famous, they make you write a book and you make millions of dollars. But meanwhile the President sues you and gets all the money you have. ENGLAND You say, "Fuck you" to the Prime minister of England. The Prime minister says "fuck you" to you too. FRANCE You say, "Fuck you" to the president of France. Millions of people supports you and says "fuck you" to the president. Meanwhile the president of France writes poems because of his sadness. JAPAN You say, "Fuck you" to the Prime minister of Japan. The Prime minister says "I'm sorry; I'm not interested on your body." GERMANY You say, "Fuck you" to the president of Germany. The police come and say "Please don't fuck the president". SWEDEN You say, "Fuck you" to the Prime minister of Sweden. People vote if they accept you to fuck the Prime minister or not. If the answer is yes you fuck the Prime minister. If the answer is no, the Prime minister shakes your hand. ROMANIA You say, "F uck you" to the president of Romania. The president starts dancing with you with gypsy music. TURKEY You say, "Fuck you" to the president of Turkey. The president takes his gun and shoots you. He goes to jail for 8 years or escapes the country and Greece welcomes him as a political refugee. CHINA You say, "Fuck you" to the Prime minister of China. The Prime minister will literally fucks you. ITALY You say, "Fuck you" to the president of Italy. You get price quotes from the mafia for realizing your passion. RUSSIA You say, "Fuck you" to the president of Russia. The president kisses your mouth. SAUDI ARABIA You say, "Fuck you" to the president ... But, there is no president, you become foolish. But if you say "fuck you" to the king, the king cuts your tongue... IRAN You say "Fuck you" to the president ...!? You are too late my friend!!!, you've already been "Fucked" by the president long time ago and you didn't know!


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ بهمن ،۱۳۸۳ 

آلبرت کامو ميگه : تنها راه رسيدن به خوشبختی خود کشی دسته جمعيه .بيرون از فضای رمان های کامو فضا همين است که در آن نفس ميکشيم . دبير ستاد هوای پاک هم ميگه تنفس در هوای آلوده تهران به معنای خودکشی دسته جمعی است . دو نقل قول را به هم ربط بدهيد . ما چقدر خوشبختيم . اگر آدم نفس نکشد ميميرد اينجا اگه نفس هم بکشی ميميری .

اين يکی از مقاله های همشهری راجع به روز هوای پاکه .خب آدمی که هر چی فکر ميکنه و سوژه به نظرش نميرسه گير ميده به يکی از مقاله ها اونم راجع به هوای پاک . وقتی هيچی تو کلت وول نميزنه که بنويسی وقتی که حتی اون روز نگارهای در پيتم هم کمکی بهم نميکنه . جايی که حتی هيچی راجع به هوای الوده تهران هم ندارم که بگم . اوضاع بهتر از اين نميشه .

بعد از يه جرياناتی که پيش اومد بد جوری بد بين شدم . فکرش رو بکنيد راست راست تو چشمای يه نفر نگاه کنيد و بگيد تو با فلانی سکس داشتی . هر چقدر هم که قسم و آيه بخوره باور نکنی . آخه يکی دو سال پيش بعد از بازم يه جرياناتی که پيش اومد من از چند تا از دوستام قول گرفتم که راه خطا ندارن . اما تازگی فهميدم که يکيشون ... خلاصه الان به همشون بد بين شدم .خدايا يه عقلی به اونا بده يه عقل ديگه هم به من بده که خودم رو قاطی اين مسائل نکنم که الان عذاب وجدان بگيرم که من در رابطه باهاشون کوتاهی کردم .


کلمات کلیدی: